* می گفت بسیاری از فرزندان علما و مراجع در فلان منطقه شهر که گران ترین خانه ها را دارد خانه دارند! می گفت زیرزمین خانه یکی از آنها سونا و جکوزی داشت و کارگران به هنگام ساخت، به شوخی می گفتند خوب بسازید که حاج آقا با عیالات... می گفت دیگری به گچ کار و آینه کار شش میلیون تومان داده بود تا یک ماهی زیبا را که اگر زیرش بایستی تصور می کنی دارد شنا می کند بر روی سقف در بیاورند و می گفت .... آنچه نباید می گفت!
* راستش متاسفانه از این مسائل زیاد شنیده ایم و دیده ایم، اما با خود می اندیشیدم که چگونه بر منبرها خواهند خواند که "...و ما اخذ الله من العلماء ان لا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم..." و خواهند گفت: "ان الله تعالی فرض علی ائمه الحق ان یقدروا انفسهم بضعفه الناس" و آیا زمزمه خواهند کرد شعری را که علی(ع) – همان امامی که همین آقایان سنگش را به سینه می زنند و مخالفانش را لعن و نفرین می کنند!- زمزمه می کرد: "کفی بک ذلا ان تعیش ببطنه / و حولک اکباد تحن الی القد"؟!
* می توانند، خوب هم می توانند! دوستی با ایمان که به دلیل فقدان شغل و بالارفتن سن و... کم کم دارد کم می آورد می گفت کسی بر بالای منبر از مسلمانی می گفت و اینکه نباید تا چهل خانه آنطرف تر خانه یک مسلمان واقعی، گرسنه ای باشد و.... گفت من که می دانستم خانه اش در کدام محله همدان است گفتم: خب شما خودتان را راحت کرده اید و جایی رفته اید که تا صد تا خانه آنطرف ترش هم فقیران راهی ندارند! عجب!
* کجاست آنکه عمامه از سر اینان بردارد و رسوای شان کند.....کجاست نهج البلاغه؟!
* اگر نبودند طلبه های انقلابی و پرتلاشی که بواقع با سیلی صورت های نورانی شان را سرخ نگه می دارند، ظلمت این رسوایان باطل مشخص نمی شد... پس: شکر!
* کار تبلیغ امام زمان و مهدویت گرایی صدا و سیما و منبری ها هم دارد به جاهای خوبی می رسد...دوستی می گفت گروهی از دختران مذهبی دانشجو تحت عنوان "عیاران" بساطی راه انداخته اند در خوابگاههای دانشگاه... بیچاره دخترکانی که در کوه و بیابانهای اطراف شهر به انجام تکالیف این گروه عاشق مشغول اند و فرسنگها طی طریق را به جان می خرند! و یک "انسان" شجاع هم پیدا نمی شود تا این "نسل یتیم و بی خبر" را آگاه کند!
* نماز ریاکارانه از آن همان غیرخدایی است که برایش ریا کرده ایم، اما شاید درصدی از نماز بی ریا پذیرفته شود... پس اگر نماز جماعت را بدون ریا نمی توانم بخوانم و از صدای گربه ای هم حالتم تغییر می کند، همان فرادی به!
* راستی آنکه روزی پنج بار دست از کار می کشد و هر چهار ساعت یکبار با معبود به گفتگو می نشیند معنویتش بیشتر است یا آنکه سه بار و هر هشت ساعت یک بار ....؟!؟
* داشت یادم می رفت! دوستی میل زده بود که روز قدس عکس نصر الله و پرچم حزب الله را در مساجد کابل توزیع کرده اند، البته مخفیانه! و مقدمات انجام راهپیمایی هم مهیا شده که با برخورد جمع شده است! خدا حفظشان کند در غربت آن کشور اسلامی زیر یوغ آمریکا و عمال حقیرش!
ما جزو قشمتی حساس و دشوار از تاریخ ایران و اسلام هستیم که آزمونهای دشواری پشت سر گذاشتیم و چه بسا آزمونهای دشوارتری که پیش رو داشته باشیم.
دفاع مقدس یکی از این آزمونها بود که انگشت شماری از اون ده تا پله یکی عبور کردند تعدادی هم با نمره قبولی گذر کردند - جدا از بعدش که بعضی شون خراب کردند و بعضی نکردند- تعدادی هم دفاع مقدس رو فقط به منزله مصیبت و رنج دیدند در حالیکه حکایتش حکایت بلا و ابتلا و مبتلا بود.بلا و ابتلا یکی از سنتهای خداوند و آزمونی الهی است .چون اینجا- زمین- آوردگاهی برای روح انسان مسافر است.
اما همه آزمونها مثل جنگ فقط محک شجاعت و نترسیدن و به قلب دشمن زدن نیست.محک تعقل و خرد و بصیرت است.خوارج زمان امیر(ع) و عقبه معاصرشون وهابیون تکفیری ترسو نبوده ونیستند اما تا دلت بخواهد احمق و ابله اند!
در میان رجال ما هم آذمهایی به شذت نزدیک بین وجود دارد که همه این عالم رو فقط با دو رنگ سیاه و سفید میبینند و صد البته خودشون رو سفید و هرکسی رو که در چارچوب خط کشی شده آنان نگنجد سیاه میبینند.تز ناگفته شون اینه: " هرکه با ما نیست پس بر ماست"
گویا فراموششان شده در دنیای نسبیت زندگی میکنند و از سفید تا سیاه یک عالمه طیف رنگی وجود دارد! همه که خیر مخض یا شر محض نیستند!
یکی از جفاهایی که در حق ملت و انقلاب و رهبری شده همین نگاه افراطی و نزدیک بین بوده . چون معیار نگاه و نگرش رهبری رو طرز نگرش خود میدانند و عنوان میکنند.
در چشم مردم که به امور بالایی حکومت راه ندارند خیلی از مسامحه کاری ها ندانم کاریها ریاکاری ها افراط گری ها بی خردی ها و به اسم دین نان دنیا خوردن ها و حیف و میل ثروت کشور به اسم نظام تمام شده.رفتار و گفتار خیلی از مسئولین )برای مردم ایجاد سوال کرده و چون جواب روشنی هم در بین نبوده دشمن خارجی تا توانست از این وضعیت بل گرفت و با شایعه سازی و جوسازی به تخریب انقلاب و نظام همت گمات.ساده لوح زود باور هم کم نبود.
رهبر فرزانه ما ثروت عظیم و شانس بزرگ مملکت است.اگر برای برخی نسل جوان عشق به رهبری قابل لمس نیست اگر برخی از جوونها به شوخی اما با ته مایه جدی از آمدن آمریکا به ایران خشنود میشن اگه مغز های ما فرار میکنند و دل و دماغ ماندن و مبارزه با مشکلات رو ندارن من بیشتر از دشمن خارجی از چشم مهره های بی لیاقت و بی ظرفیت و بی خرد داخلی میبینم.
بی لیاقت برای اینکه نه راه رو بلدند نه از راه بلدش میپرسند و با ندانم کاریهاشون فرصتها و سرمایه های این مملکت رو که صاحبش آقا امام زمان است به هدر میدهند.
بی ظرفیت برای اینکه به وسوسه فدرت و زر و زور دنیا اسیر شدند و حق رو ناحق میکنند.
خدا نکند در روز پاسخگویی فریاد واحسرتا یمان بلند شود.
یکی از دغدغه های رهبر فرزانه بخش فرهنگی است که مرتبا در دیدار مسئولین مربوطه بر اهمیت این موضوع تاکید میکنند.کما اینکه در هفته گذشته هم به نگاه ویژه بر این بخش تاکید داشتند.
ای کاش مسئولین نیز با درک این دغدغه و البته با نگاه کارشناسی عمیق( که این هم از دیگر توصیه های رهبری بود)به بخش فرهنگی بنگرند.
البته واضح و مبرهن است که روشهای غیر فرهنگی در کارزار فرهنگی نامتناسب و آب در هاون کوبیدن است.اگر آب در هاون ضرری ندارد ما از جانب برخوردهای مفتضحانه چه زخم ها که بر فرهنگ اسلامی مان وارد نکرده ایم.چه بسیار جوانانی که در سایه همین رفتارهای غیر اصولی و غیر اسلامی از ارزشهای اسلامی دور مانده نسبت به آن دلزده شده و در دامان فرهنگ مبتذل غرب(و نه آن بخش مثبت ازفرهنگ غرب)افتادند.
امیدواریم که با نگاه کارشناسی در بخش فرهنگ دیگر شاهد نباشیم که:
کتاب هری پاتر چند روزه مجوز چاپ بگیرد در حالیکه کتاب هوشنگ مرادی کرمانی چندین ماهه!
یا شاهد افول در کیفیت صنعت نشر نباشیم .یا نتوانیم کتابهای شیطان پرستی و موهن و خرافه پرشتی را از کتب مفید تشخیص دهیم !
یا باعث و بانی نزدیک به ورشکستگی ناشران نشویم !
یا به جای برنامه های جذاب اما مفید و فرهنگ ساز به دنبال دیش جمع کردن از پشت بومها نباشیم.که واقعا خیلی از آب در هاون کوبیدن پر هزینه تر است!
یا به جای ارایه رحمانیت و عمق و فلسفه روح ربای اسلام به زور و اجبار لباسها را و روسری ها را و شلوارها را گشاد و بلند نکنیم که نهایتش تا رویت را بر میگردانی تنگ و کوتاه شده است!
یا با سانسور بدون منطق و قهری روزنامه ها گوشها را و چشم ها را به سمت رسانه های بیگانه نگردانیم!
یا به جای برنامه ریزی و اجرای آن در امور مختلف جوانان شاهد تعداد روز افزون معتاد و نا امید و منفعل و آلوده به فحشا نباشیم.
خواستگاه و مهندسی "حزب الله ناب محمدی"
اینروزها استفاده از نام حزب الله فراوان است اما یا تعریف دقیقی از این واژه وجود ندارد و یا اینکه مفهوم آن در ابهام نسبی قرار گرفته است. آیا بنابر آنچه در فحوای سیاسی متأسفانه تا حدی رایج شده است، حزب الله بخش سیاسی و عملیاتی یک جناح خاص (متمایل به راست) در جریانات سیاسی کنونی کشور است؟ یا اینکه حزب الله اساسأ مستقل است اما مجموعه ی شرایط حاکم به گونه ای ست که حزب الله عملأ به پشتیبانی از این جناح خاص تن داده است؟ اساس و مبانی چنین حزب اللهی که تحت شرایط حاضر به زد و بند سیاسی و همرنگی با یک جناح سیاسی خاص میشود چیست؟ و آیا چنین حزب اللهی اساسأ میتواند از انفس قدوسی و سلامت آن حزب الله امام زمانی(عج) موعود باشد یا با آن نسبتی داشته باشد؟ و پرسش پایانی اینکه آیا حزب الله همان خط امام است(تازه اگر فرض را بر موجودیت جداگانه هر دو قرار دهیم) و اگر چنین است دلیل تعارض های آشکار و پنهان سیاسی میان این دو جریان چه بوده و چه هست؟
حقیقت اینستکه که پاسخ دادن به سئوالات بالا، نه تنها از توان نگارنده برون است بلکه بدلیل پیچیدگیها، نارسائی ها و ضرباتی که جریان حزب الله با از دست دادن بزرگانی مانند شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید هاشمی نژاد، شهید همت، شهید باکری و... بمرور خورده است، امکان پاسخ دادن به برخی از این پرسشها به راحتی امکان ندارد. برای مثال اگر امروز آقای احمد توکلی بر فرض در خط حزب الله قرار بگیرد، سابقه ی اختلاف شدید اقتصادی ایشان با شهید بهشتی بر سر قانون کار اسلامی و تفاوت نظر سیاسی ایشان با مهندس موسوی که به ترک ناگهانی کابینه ی ایشان از جانب آقای توکلی منجر شد، منجر به ایجاد بحثهائی مبنی بر جایگاه شهید بهشتی و مهندس موسوی در میان حزب الله و خط امام خواهد شد! و یا اگر برای مثال ما ریاست محترم جمهور را ۱۰۰% در خط اصلی حزب الله فرض نمائیم، مخالفت ایشان در سالهای آغازین انقلاب با تصرف لانه ی جاسوسی آمریکا را چگونه میتوان مانند برخی هواداران افراطی ایشان براحتی آب خوردن توجیه کرد؟ اگر کسی بجای تعبیر امام مبنی به انقلاب دوم بودن تصرف لانه ی جاسوسی، به حرفهای کوچه بازاری مبتنی بر "نجاست و نماز نداشتن سفارت اشغالی آمریکا"! روی آورد، آیا این حزب الله و خط امام است؟ یا آنها که امروز براحتی و با گذاشتن خون شهدا بزیر پای خود و قرار دادن نام علی لاریجانی در خط حزب الله میخواهند سرپوشی بگذارند بر ترویج بی سابقه و بی مانند فرهنگ افراطی مصرفی توسط ایشان در دوران صدا و سیما، آیا میتوانند در چهره ی شهدا نگریسته و شرمگین نشوند؟ یا آن دسته که سازمان مجاهدین انقلاب را مرکزیت خط امام میشمارند چگونه میتوانند "مسئولیت ناپذیری" این سازمان در عدم محکومیت سخنان اهانت آمیز آقاجری در "میمون خواندن مقلدین مراجع تقلید" را فراموش نمایند؟ (این سازمان تنها اعلام کرد که این سخنان، موضع این سازمان نیست! واقعأ بارک الله به اینهمه شجاعت توخالی!) و یا آیا حسین شریعتمداری که در شمارگان مختلف کیهان به برخی مراجع تاخته است و در یک مورد نامه ی تندی را از جانب امام و خطاب به آقای منتظری چاپ کرده است که در اصلیت آن تردید فراوان وجود دارد و حتی دفتر امام تا کنون از تأئید آن خودداری نموده است، میتواند آن حزب الله صادق و جان برکفی باشد که مخلصانه در رکاب امام زمان (عج) قدم بردارد؟
متأسفانه و در طی سالیان احساس میشود که که "مراکزی" مایل نیستند که جریان "حزب الله ناب محمدی" با آن قدوم مسیحائی ائمه ی اطهار(عهم) شکل گیرد، چرا که اینان منافع خود را در "خطر محض" میبینند. آنچه عجیب است اینستکه، هنوز مدت کوتاهی از شکل گیری یک حرکت فکری حقیقتأ اُصولگرایانه و انقلابی و حزب اللهی بر حول محور شهید بهشتی نگذشته است که ناگهان "جنجالهای کاذب" پیرامون استعفا و یا برکناری آقای لاریجانی، فضای فکری سیاسی جامعه را متراکم میکند. گرانی از یاد میرود. استقلال مجلس از یاد میرود. سر نخهای مذاکره با آمریکا از یاد میرود. مردم انقلابی از یاد میروند و همان "کیش ویرانگر شخصیت" حاکمیت فکری پیدا میکند. کار به جائی میرسد که در تریبون نماز جمعه ادعا میشود که "رقانت میان احمدی نژاد و لاریجانی، رقابت سالمی ست(!)" و اینکه این رقابت اشکالی ندارد! گویا نماز جمعه محل نسخه پیچیدنهای سیاسی است و ما نمیدانستیم. خطیب محترم مذکور کسی ست که بر اساس پیشینه ی مسئولیتی که در شورای محترم نگهبان دارد، به فعالیت مومن ترین افراد در جناح چپ و یا کاگزاران نیست راضی نمیشود اما ناگهان مردم را دعوت به "رقابت میان گروهی در جناح راست" می نمایند. اما اگر مقامات عزیز نظام ما واقعأ و حقیقتأ به آن حزب اللهی که نامش را میبرند معتقدند، نباید با "خرده جنجالهای زودگذر" مردم را راهی ناکجاآباد "خرده رقابتهای فلان گروه سیاسی" نمایند که سود دنیا و آخرت آن هم نامعلوم باشد. آنچه بر نگارنده مشخص شده اینست که "حزب الله" یک جریان منسجم است و این با دیدگاهی که نسبت به تصرف لانه ی جاسوسی با بی دقتی غیر انقلابی میاندیشد،و یا برایش فرهنگ سوپر مصرفی هیچ فرقی با فرهنگ علوی ندارد سازگار نیست.
حزب الله حقیقی مسلمأ نمیتواند با اصلاح طلبانی که توسط روزنامه ی ایران و در زمان حاکمیت شان ، چنان به نقد تند و تیز بیت پیامبر (ص) پرداختند که ناگهان علنأ ادعا نمودند که "ام کلثوم" در حد و اندازه ی یک "مطرب" بوده است، همراهی نمایند. حزب الله ناب محمدی نمیتواند با دولتی که اغلب رقبای خود را با اتهامات نازل سیاسی هتک حیثیت میکند، از ترک دوران تبلیغی تخریبی انتخاباتی بدلایلی عاجز است و کارمندان رده بالای خود را دو، سه و حتی چهار شغله میکند، عقل و دل ببازد. حزب الله عاشق امام زمان (عج) نمیتواند به خاطر نسبتهای فامیلی باهنر و لاریجانی و...از کوچکترین نوع نقد بر این حضرات هراسیده و سر در برف مصلحت اندیشی جناح راستی نماید. حزب اللهی که بوی امام راحل میدهد نمیتواند با عبدی و حجاریان که اساس انقلاب را از دیدگاه "پوپری" نقد میکنند، همدستی داشته باشد. حزب اللهی که مست قدرت طلبی نیست نمیتواند با گروه "انصار" تا زمانی که این گروه تکلیفشان را با ایدئولوژیهای مانند "النصر بالرعب" آنهم بر ضد مردم قهرمان کشور خودشان، تعئین نکنند، دوستی نماید. و نهایتأ، حزب اللهی که نظرات مقام محترم رهبری را به اندازه ی یک جو هم که شده اهمیت میدهند،نمیتوانند و نباید و حق ندارند از مقام عزیز ولایت چهره ی یک پادشاه زودرنج ترسیم نمایند که از کوچکترین تحلیل متفاوتی، خاطر همایونی اش برنجد. مطلبی که خود ایشان در آخرین دیدار خود با دانشجویان، تأکیدی دردناک و جانسوز بر آن داشتند...گویا "مافیای قدرت طلبی" کشور ما باید سرانجام در برابر تولد خجسته ی چنین حزب الله ناب محمدی، غافلگیر شده و زانو بزند. آری برادرم، خواهرم چنین باد. انشالله و به اُمید ظهور یاران حقیقی آقا امام زمان (عج)
|
اعتراض به نظرات خاص رهبرى، ضديت با رهبرى نيست. گزیده سخنان مقام معظم رهبری در جمع دانشجویان | |
|
از دوستانى كه اينجا مطالبى بيان كردند، صميمانه و از ته دل تشكر ميكنم؛ چه دوستانى كه از سوى تشكلها حرف زدند، چه دوستانى كه نظرات خودشان را بيان كردند، مطالب مفيدى را به گوش ما رساندند، كه برخى از اين مطالب، براى من مطالبِ جالب توجهى بود و شايد انشاءاللَّه يك اقدامى، يك حركتى را ايجاب كند؛ ليكن از اين جالبتر، اين است كه جوانهاى ما، دانشجويان ما در زمينهى مسائل گوناگون - چه مسائل دانشگاهى، چه مسائل سياسى، چه مسائل اجتماعى - نظراتى دارند، مطالباتى دارند، مدعا دارند؛ اين براى من جالب است. من بارها گفتهام؛ از آن روزى بايد ترسيد كه جوان ما، دانشجوى ما در دانشگاه انگيزهى طرح مسئله، طرح سؤال، طرح درخواست نداشته باشد. همهى همت ما بايد اين باشد كه اين روحيهى مطالبه، خواستن و مدعا داشتن در زمينههاى گوناگون را در نسل جوان كشورمان - بخصوص جوان علمى - گسترش بدهيم. اگر اين شد، ممكن است به همهى آن مطالبات نتوان پاسخ داد - كما اينكه در كوتاهمدت همينجور هم هست؛ به همهى مطالبات در كوتاهمدت يقيناً نميشود پاسخ داد؛ ظرفيتها محدود است - ليكن يقيناً آيندهى خوب و يك افق روشن با چنين مطالباتى جلوى چشم است. جوان بايد مطالبه كند، بايد احساس كند كه اين مطالبه سودمند است، ثمربخش است؛ و تشويق بشود بر اين مطالبه و بايد احساس كند كه او فقط مسئوليتش طرح سؤال و پرتاب كردن يك شعار نيست، كه بگويد خوب، ما كار خودمان را كرديم؛ نه، پيگيرى كردن، مطالعه كردن، دربارهى مسئله انديشيدن، آن را پخته كردن، راهِ كارِ اجرائى را براى آن جستجو كردن، براى طرحش با مراكز دستاندركار و مجرى تلاش كردن و فعاليت كردن و بالاخره خود وارد ميدان كار شدن، اينها جزء وظايف و تكاليف جوان ماست كه اين را هم بايستى جوان ما درك كند؛ در كنار آن مطالبه و طلبگارى و مدعا داشتن كه عرض كرديم. مطلب كليدىاى كه لازم است اول عرض كنم - كه يكى از عزيزان، اينجا مطرح كردند - راجع به گزارههائى است كه درباره ارتباط رهبرى و مردم در اينجا و آنجا گفته ميشود. اين چيزى كه در جلسه گفته شد، ملاك نيست؛ يا تأويل يا توجيه يا تفسيرهاى مِن عندى؛ هيچ كدامِ اينها درست نيست. من حرفم همانى است كه دارم ميگويم. آنچه را كه بر طبق مصلحت كشور و مصلحت نظام نبايد گفت، نميگوئيم؛ نه اينكه خلافِ آن را بگوئيم، بعد بخواهيم در يك جلسهى خصوصى، مثلاً فرض كنيد آن خلافگفته را تصحيح كنيم؛ نخير، اينجور نيست. بله، بسيارى از مسائل هست كه گفتنِ آن بر مسئولان كشور حرام است؛ نبايد بگويند. ما اگر همهى آن چيزهائى را كه ميدانيم، بگوئيم، فقط شما كه نميشنويد، آنهائى كه دشمن شما هستند، آنها هم ميشنوند. قطعاً اين چيزى كه در جلسه گفته شد، نيست؛ و بلاشك نبايد برخى از مطالب را گفت. اما آنچه را كه نبايد گفت، نبايد گفت؛ نه اينكه بايد خلاف آن را گفت و در اذهان شوب ايجاد كرد؛ شائبهاى به وجود آورد. قبلاً اين روشن باشد، معلوم باشد؛ حرف ما همانى است كه از ما ميشنويد؛ چه در نماز جمعه، چه در ديدارهاى عمومى، چه در ديدارهاى دانشجوئى و ديدارهاى گوناگونِ اختصاصىِ ديگر. توصيهى من به فضاى دانشجوئى و محيط دانشجوئى، همين مطلبى است كه عرض كردم؛ يعنى خواستن، مطالبه كردن، داعيه داشتن؛ هم در زمينهى مسائل سياسى و اجتماعى، هم در زمينهى مسائل علمى، هم در زمينهى مسائل خاص دانشگاهى؛ همراه با عقلانيت. من از اول انقلاب تا حالا، حتى در آن روزهائى هم كه روزهاى بعضى از تحركات نامتناسب بود و من به دانشگاه تهران مىآمدم و با جوانها صحبت ميكردم، عقيده و سليقهام همين بود كه دانشجو بايد از افراط و تفريط پرهيز كند؛ من با افراطكارى و زيادهرويهاى گوناگون در هر جهتى، موافق نيستم. با اعتدال، با روش منطقى و صحيح مسائل را دنبال كنيد و بدانيد كه خواست و پيگيرى شما اثر دارد. اين تصور غلط نبادا به ذهن بيايد كه چه فايده دارد؛ نخير، كاملاً فايده دارد. اگر مثلاً شعار عدالتخواهى كه حالا يك مسئولى اين را بر زبان آورده، گفته ميشد، بعد هم تمام ميشد، كسى در جامعه پرچم عدالتخواهى را به دست نميگرفت. مطمئن باشيد يك دولت عدالتخواه و يك گفتمان عدالتخواهى مثل امروز به وجود نمىآمد. شماها كرديد؛ كار شما جوانها بود؛ به عنوان جنبش عدالتخواهى، به عنوان طرح مسئلهى عدالتخواهى - نميخواهم حالا به يك تشكيلات خاص اشاره كنم - اين را در دانشگاهها جوانهاى مؤمن، جوانهاى متعهد، جوانهاى بامسئوليت مطرح كردند، گفتند؛ وقتى تكرار شد، به شكل يك گفتمان عمومى درمىآيد و نتيجهاش را در گزينشهاى مردم، در جهتگيريهاى مردم، در شعارهاى مردم، در انتخابات مردم، نشان ميدهد. بنابراين شما يك گام جلو آمديد. من مىبينم بعضى از دوستان دانشجو - حالا چه در اين جلسه، چه شايد بيش از اين؛ در ارتباطات ديگرى كه با من گرفته ميشود - نسبت به برخى از مسائل مربوط به عدالت و رفع تبعيض و مبارزهى با فساد، در ذهنشان سؤالاتى مطرح ميشود كه خوب حالا چى كه دائم گفتيم. بله، گفتيد و شد؛ منتها اين انتظار كه همهى آنچه را كه ما خواستيم، در كوتاهمدت تحقق پيدا كند، عملى نيست؛ در هيچ شرائطى در كوتاهمدت، آرمانهاى بزرگ تحقق پيدا نميكند. آرمانهاى بزرگ احتياج به استمرار عمل دارد. كار را بايستى به صورت پيگير دنبال كرد و از آن مأيوس نشد تا به نتيجه برسد. البته محيط دانشجوئى، محيط سيالى است؛ يعنى شما امروز دانشجوئيد، پنج سال ديگر اغلبتان دانشجو نيستيد؛ يك گروه ديگرى به جاى شما دانشجويند. خوب، اينجا دو تا محيط براى استمرار هست: يكى خودِ شما هستيد. شما بمجرد اينكه از محيط دانشجوئى دانشگاه خارج شديد، يادتان نرود كه در تشكل دانشجوئى، در محيط دانشجوئى، در كلاس درس، در يك چنين جلساتى چه ميگفتيد، چه ميخواستيد و به عنوان آرمان چه چيزهائى را مشخص ميكرديد؛ اينها را فراموش نكنيد؛ اينها را نگه داريد. اين يك مطلب است. ما يكى از آفتهامان همين است؛ آدمها چند صباحى در محيطى قرار ميگيرند، رنگى به خودشان ميگيرند، از آن محيط كه دور شدند، مثل آهنى ميشوند كه از كوره بيرون بياورى؛ تا توى كوره است، رنگش سرخ است، وقتى بيرون آورديد، تدريجاً رنگش به سياهى ميگرايد؛ اينجورى نشوند. از درون بجوشيد. اين فكرها را در دلتان ريشهدار كنيد. ما راجع به نخبهپرورى علمى بحث كرديم، من حالا نخبهپرورى سياسى را توصيه ميكنم. من تأييد ميكنم كه در بخشهاى تبليغات و صدا و سيما، نخبههاى سياسى و نخبههاى اجتماعى بايد مطرح بشوند؛ يكى از دوستان اينجورى فرموديد، كه كاملاً درست است؛ مورد تأييد من است و اين كار انشاءاللَّه بايد بشود؛ ليكن بخشى از نخبهپرورى هم مربوط به شماست؛ يعنى در محيط تشكلهاى دانشجوئى، نخبههاى سياسى پرورش پيدا كنند؛ فضا را آماده كنيد. اين ديگر دست دولت و دست محيط خارج از دانشگاه نيست؛ دست خود شماست. از فكر، از ذهن استفاده كنيد، ببينيد چگونه ميتوانيد محيط بحث و استدلال و ورزيابى فكرى و تقويت روحيه و تقويت اميد و محكم كردن پايههاى فكر سياسى را در اين طبقهى جديدى كه بعد از شما مىآيند، برنامهريزى كنيد كه خاطرجمع باشيم كه مجموعهى دانشجوئى در دورهى بعد و دورههاى بعد، همچنان در جهت همين هدفهاى بلند و آرمانهاى خوب پيش خواهد رفت. البته مراقب زاويهها بايد بود؛ كجرويها را بايستى ديد و شناخت. يك نكتهى ديگرى كه در دنبالهى آن مطالبهى دانشجوئى عرض ميكنم، اين است كه مطالبه كردن با دشمنى كردن فرق دارد. اينكه ما گفتيم گاهى اوقات معارضهى با مسئولان كشور نشود - كه الان هم همين را تأكيد ميكنيم؛ معارضه نبايد بشود - اين به معناى انتقاد نكردن نيست؛ به معناى مطالبه نكردن نيست؛ در باره رهبرى هم همينجور است. اين برادر عزيزمان ميگويد «ضد ولايت فقيه» را معرفى كنيد. خوب، «ضد» معلوم است معنايش چيست؛ ضديت، يعنى پنجه در افكندن، دشمنى كردن؛ نه معتقد نبودن. اگر بنده به شما معتقد نباشم، ضد شما نيستم؛ ممكن است كسى معتقد به كسى نيست. البته اين ضد ولايت فقيه كه در كلمات هست، آيهى مُنزل از آسمان نيست كه بگوئيم بايد حدود اين كلمه را درست معين كرد؛ به هر حال يك عرفى است. اعتراض به سياستهاى اصل 44، ضديت با ولايت فقيه نيست؛ اعتراض به نظرات خاص رهبرى، ضديت با رهبرى نيست. دشمنى، نبايد كرد. دو نفر طلبه كنار همديگر مىنشينند؛ خيلى هم با هم رفيقند، خيلى هم با هم باصفايند، همدرس هستند، مباحثه ميكنند، حرف همديگر را رد ميكنند؛ اين حرف او را رد ميكند، آن حرف اين را رد ميكند. ردكردن حرف، به معناى مخالفت كردن، به معناى ضديت كردن نيست؛ اين مفاهيم را بايد از هم جدا كرد. بنده از دولتها حمايت كردهام، از اين دولت هم حمايت ميكنم؛ اين به معناى اين نيست كه همهى جزئيات كارهائى كه انجام ميگيرد، مورد تأييد من است، يا حتّى من از همهاش اطلاع دارم؛ نه، لازم نيست. اطلاع رهبرى از آن مجموعهى حوادث و رويدادهائى لازم است كه به تصميمگيريهاى او، به جهتگيريهاى او و به انجام تكاليف و وظائف او ارتباط پيدا ميكند، نه اينكه حالا از همهى چيزهائى كه در محيط دولت و محيط كار وزارتخانهها اتفاق مىافتد، بايد حتماً رهبرى مطلع باشد؛ نه، نه لازم است، نه ممكن است؛ موافقت با آنها هم لازم نيست. بعضى از اشخاص و بعضى از كارها ممكن است در مجموعهى دولتى وجود داشته باشد كه صددرصد مورد اعتماد و مورد تأييد ماست، اما آن كار را ما تأييد نكنيم؛ چون دليل ندارد كه رهبرى وارد محيط اجرائى شود؛ به دليل اينكه مسئوليتها مشخص است و بايد مسئول، وزير، رئيس فلان مركز يا بنگاه فرهنگى يا اقتصادى، وظائف خودش را انجام بدهد. بنابراين ما به هيچ وجه انتقاد كردن را مخالفت و ضديت نميدانيم. بعضى تصور ميكنند كه ما چون از مسئولان كشور، از دولت محترم - كه واقعاً دولت خدمتگزار و باارزشى است؛ حقاً و انصافاً. كارهائى هم كه دارد انجام ميگيرد، مىبينيد؛ كارها جلو چشم است. بايد انسان بىانصاف باشد كه اهميت اين كارها را انكار كند - حمايت ميكنيم، اين حمايت و اين طرفدارى، به معناى اين است كه انتقاد نبايد كرد، يا من خودم انتقاد نداشته باشم؛ ممكن است مواردى هم انتقاد داشته باشم. پروردگارا! من اين جوانها را كه فرزندان من هستند در حقيقت، به تو ميسپارم. پروردگارا! همهشان را در كنف حمايت خود و هدايت خود و لطف خود نگهدار. پروردگارا! نسل جوان كشور ما را آيندهسازِ آرمانى اين كشور قرار بده. پروردگارا! همهشان را، حركاتشان را، جهتگيريهايشان را، اقدامهايشان را مشمول رضاى خودت قرار بده. پروردگارا! جوانان ما را در توفيق علمِ همراه با عمل - علمِ جهتدار و ثمربخش - موفق بدار. پروردگارا! قلب مقدس ولىعصر (ارواحنا فداه) را از ما راضى و خشنود كن؛ ارواح طيبهى شهداى عزيزمان و روح مطهر امام را از ما راضى و خشنود كن؛ ايران و جمهورى اسلامى را روز به روز سربلندتر و عزيزتر بفرما.
|
خاتمی؛ مردی كه میخ و نعل را به خوبی میشناسد
اظهار نظر عجیب سید محمد خاتمی در خصوص سخنرانی رئیس جمهور در دانشگاه كلمبیا، تعجب بسیاری از فعالان عرصه ی سیاسی كشور را موجب شد.
در حالیكه تحسین و تمجید از رئیس جمهور به واسطه ی سخنرانی تاریخی اش در دانشگاه كلمبیا، مختص به شخص یا گروهی خاص نبود و دامنه ی این تمجیدها به مخالفان دولت نهم نیز رسید بطوریكه عطاء الله مهاجرانی و حسین مرعشی نیز در این باره لب به اعتراف گشودند، خاتمی موضوع اهانت بالینگر، رئیس دانشگاه كلمبیا به دكتر احمدی نژاد را محور صحبتهایش در این خصوص قرار داد و گفت: " نباید زمینه را برای این جور كارها فراهم كنیم."
این گفته ی خاتمی از آن جهت عجیب و قابل تأمل مینماید كه وی كه دو دوره و به مدت هشت سال قبای ریاست جمهوری را بر دوش كشیده، میبایست در این مدت طولانی به خوبی بر مناسبات و چارچوب اقدامات در جهان امروز احاطه پیدا كرده باشد.
اگر مراد وی از این گفته، عدم حضور در چنین جلساتی است كه بی تردید با انتقادات جدی روبروست چرا كه حضور در چنین جلساتی و بیان مواضع اصولی انقلاب اسلامی در نزد افكار عمومی كشوری كه دشمن شماره یك انقلاب است و آن هم بوسیله ی تریبون مراكز علمی و پژوهشی آن كشور، فرصتی نیست كه بتوان به همین راحتی از كنار آن گذشت و بدون شك فواید آن بسیار بیشتر از هزینههایی است كه در قبال آن میبایست پرداخت. البته در طی سخنرانی رئیس جمهور در دانشگاه كلمبیا، دكتر احمدی نژاد با زیركی پاسخ توهینهای بالینگر را با تشویقهای دانشجویان و حضار داد كه این خود نشان از پذیرش استدلالهای رئیس جمهور در نزد حاضران بود.
از سوی دیگر اگر هدف خاتمی از اینكه نباید چنین زمینههایی را بوجود آورد، این باشد كه با اظهارات و اقدامات گذشته نباید فضا را برای چنین اهانتهای فراهم كنیم، باز هم این صحبت وی مورد نقد قرار میگیرد چرا كه عملاً اظهار نظرهای صریح و متفاوت دكتر احمدی نژاد سبب جلب رسانهها و افكار عمومی به سمت و سوی وی شده است و همین جلب افكار عمومی و رسانهها سبب ایجاد فرصت سخنرانی در دانشگاه كلمبیا شده است. سخنرانی ای كه از جان بولتون جنگ طلب گرفته تا مقامات رژیم صهیونیستی و همه ی رهبران سیاسی دنیا به پیروزی ایران در آن اعتراف كرده اند. دستاوردی كه بدون شك حصول بدان در شرایط طبیعی مستلزم هزینههای بسیار زیاد و طی سالیان متمادی شكل میگرفت.
در این خصوص سید محمد خاتمی به صراحت نگفت كه با چه راهكارهایی و با اتخاذ چه مواضعی میتوان زمینه ساز این گونه توهینهایی نشد. آیا ایده ی گفتگوی تمدنهای وی كه دوستان و نزدیكانش همواره از آن به عنوان دستاورد دولت اصلاحات در سیاست خارجی یاد میكنند، توانست از میزان تهمتها و اهانتها بكاهد یا سیاستهای تنش زدایی.
آیا واقعاً خاتمی از درك این واقعیت ابتدایی عاجز است كه توهین به ایران و ایرانی بواسطه ی عصبانیت از پیشرفتهای جمهوری اسلامی و سیاستهای عدم سازش آن است؟
خاتمی آیا هنوز متوجه این مهم نشده كه هرگونه عقب نشینی و كرنش در مقابل آمریكا كافیست تا همه ی این تهمتها و اهانتها تبدیل به تعریف و تمجید شود؟
اما سید محمد خاتمی اكنون به واسطه ی اقدامات خود و اطرافیانش در طی سفرهای خارجی در معرض پرسشهای جدی قرار دارد.
خاتمی اكنون در معرض این پرسش قرار دارد كه مراد از دیدار همراهانش در حاشیه ی مجمع جهانی اقتصاد در داووس كه از قضا هر دو آنها – محمد رضا جلالی پور و بهاره آرین – در بنیاد باران همكاران وی هستند، با جان كری چه بود و گلایههای آنها از كری مبنی بر عدم حمایت آمریكا از آنها بر اساس چه اهدافی صورت گرفت.
سید محمد خاتمی كه گویا هر سفر خارجی اش با حواشی عجیبی همراه است، مطمئناً اكنون نمیتواند یكی به میخ بزند و دیگری را به نعل و توجیه عدم اطلاع از برنامهها و دیدارهای همراهانش را برای فرار از پاسخگویی برگزیند.
وی باید اینك در پاسخ سؤالات افكار عمومی پاسخ دهد كه تناسب فعالیتها، مناسبات و تفكرات وی و همفكرانش در جریان دوم خرداد با ایالات متحده آمریكا كه سیاستهای خصمانه و كینه توزانه اش علیه ملت ایران نیازی به توجیه ندارد چیست؟ و اصولاً آیا هرگونه درخواست حمایت و تقاضای ساپورت به منزله ی مرادف بودن سیاستها نیست؟
در این شرایط و با همه ی این تفاسیر بهتر است خاتمی در پی یافتن راهی برای گریز از پاسخ گرفتن به این سؤالات باشد تا اینكه بخواهد دستاوردهای مهم نظام را بر برجسته كردن برخی حواشی تحت الشعاع قرار دهد. سید محمد خاتمی در خصوص سخنرانی رئیس جمهور در دانشگاه كلمبیا، تعجب بسیاری از فعالان عرصه ی سیاسی كشور را موجب شد.
در حالیكه تحسین و تمجید از رئیس جمهور به واسطه ی سخنرانی تاریخی اش در دانشگاه كلمبیا، مختص به شخص یا گروهی خاص نبود و دامنه ی این تمجیدها به مخالفان دولت نهم نیز رسید بطوریكه عطاء الله مهاجرانی و حسین مرعشی نیز در این باره لب به اعتراف گشودند، خاتمی موضوع اهانت بالینگر، رئیس دانشگاه كلمبیا به دكتر احمدی نژاد را محور صحبتهایش در این خصوص قرار داد و گفت: " نباید زمینه را برای این جور كارها فراهم كنیم."
این گفته ی خاتمی از آن جهت عجیب و قابل تأمل مینماید كه وی كه دو دوره و به مدت هشت سال قبای ریاست جمهوری را بر دوش كشیده، میبایست در این مدت طولانی به خوبی بر مناسبات و چارچوب اقدامات در جهان امروز احاطه پیدا كرده باشد.
اگر مراد وی از این گفته، عدم حضور در چنین جلساتی است كه بی تردید با انتقادات جدی روبروست چرا كه حضور در چنین جلساتی و بیان مواضع اصولی انقلاب اسلامی در نزد افكار عمومی كشوری كه دشمن شماره یك انقلاب است و آن هم بوسیله ی تریبون مراكز علمی و پژوهشی آن كشور، فرصتی نیست كه بتوان به همین راحتی از كنار آن گذشت و بدون شك فواید آن بسیار بیشتر از هزینههایی است كه در قبال آن میبایست پرداخت. البته در طی سخنرانی رئیس جمهور در دانشگاه كلمبیا، دكتر احمدی نژاد با زیركی پاسخ توهینهای بالینگر را با تشویقهای دانشجویان و حضار داد كه این خود نشان از پذیرش استدلالهای رئیس جمهور در نزد حاضران بود.
از سوی دیگر اگر هدف خاتمی از اینكه نباید چنین زمینههایی را بوجود آورد، این باشد كه با اظهارات و اقدامات گذشته نباید فضا را برای چنین اهانتهای فراهم كنیم، باز هم این صحبت وی مورد نقد قرار میگیرد چرا كه عملاً اظهار نظرهای صریح و متفاوت دكتر احمدی نژاد سبب جلب رسانهها و افكار عمومی به سمت و سوی وی شده است و همین جلب افكار عمومی و رسانهها سبب ایجاد فرصت سخنرانی در دانشگاه كلمبیا شده است. سخنرانی ای كه از جان بولتون جنگ طلب گرفته تا مقامات رژیم صهیونیستی و همه ی رهبران سیاسی دنیا به پیروزی ایران در آن اعتراف كرده اند. دستاوردی كه بدون شك حصول بدان در شرایط طبیعی مستلزم هزینههای بسیار زیاد و طی سالیان متمادی شكل میگرفت.
در این خصوص سید محمد خاتمی به صراحت نگفت كه با چه راهكارهایی و با اتخاذ چه مواضعی میتوان زمینه ساز این گونه توهینهایی نشد. آیا ایده ی گفتگوی تمدنهای وی كه دوستان و نزدیكانش همواره از آن به عنوان دستاورد دولت اصلاحات در سیاست خارجی یاد میكنند، توانست از میزان تهمتها و اهانتها بكاهد یا سیاستهای تنش زدایی.
آیا واقعاً خاتمی از درك این واقعیت ابتدایی عاجز است كه توهین به ایران و ایرانی بواسطه ی عصبانیت از پیشرفتهای جمهوری اسلامی و سیاستهای عدم سازش آن است؟
خاتمی آیا هنوز متوجه این مهم نشده كه هرگونه عقب نشینی و كرنش در مقابل آمریكا كافیست تا همه ی این تهمتها و اهانتها تبدیل به تعریف و تمجید شود؟
اما سید محمد خاتمی اكنون به واسطه ی اقدامات خود و اطرافیانش در طی سفرهای خارجی در معرض پرسشهای جدی قرار دارد.
خاتمی اكنون در معرض این پرسش قرار دارد كه مراد از دیدار همراهانش در حاشیه ی مجمع جهانی اقتصاد در داووس كه از قضا هر دو آنها – محمد رضا جلالی پور و بهاره آرین – در بنیاد باران همكاران وی هستند، با جان كری چه بود و گلایههای آنها از كری مبنی بر عدم حمایت آمریكا از آنها بر اساس چه اهدافی صورت گرفت.
سید محمد خاتمی كه گویا هر سفر خارجی اش با حواشی عجیبی همراه است، مطمئناً اكنون نمیتواند یكی به میخ بزند و دیگری را به نعل و توجیه عدم اطلاع از برنامهها و دیدارهای همراهانش را برای فرار از پاسخگویی برگزیند.
وی باید اینك در پاسخ سؤالات افكار عمومی پاسخ دهد كه تناسب فعالیتها، مناسبات و تفكرات وی و همفكرانش در جریان دوم خرداد با ایالات متحده آمریكا كه سیاستهای خصمانه و كینه توزانه اش علیه ملت ایران نیازی به توجیه ندارد چیست؟ و اصولاً آیا هرگونه درخواست حمایت و تقاضای ساپورت به منزله ی مرادف بودن سیاستها نیست؟
در این شرایط و با همه ی این تفاسیر بهتر است خاتمی در پی یافتن راهی برای گریز از پاسخ گرفتن به این سؤالات باشد تا اینكه بخواهد دستاوردهای مهم نظام را بر برجسته كردن برخی حواشی تحت الشعاع قرار دهد.
اصلاح طلب یا دوم خردادی ؟
فرداي دوم خرداد 76 و پيروزي سيد محمد خاتمي، 18 گروهي كه در يك ائتلاف تاكتيكي و نه استراتژيك بر محور شكست ناطق نوري -و نه پيروزي خاتمي- به صحنه انتخابات آمده بودند جبهه تازه اي را تحت عنوان "جبهه دوم خرداد" تشكيل دادند. اين جبهه كه به تدريج بر همه مسئوليتهاي اجرايي كشور تكيه زد در انتخابات مجلس ششم نيز به پيروزي دست يافت و اكثريت اين مجلس را هم در اختيار گرفت.
ناكامي ها و تشتت هاي سياسي درون اين جبهه و خاطره تلخي كه براي مردم از عنوان آن بر اذهان نشست باعث شد تا بعضي از تئوري پردازان و اصطلاح سازان، آرام آرام واژه ي "دوم خردادي ها" را از ادبيات خود حذف و عنوان مثبت "اصلاح طلبان" را بر گزيدند. اين اصطلاح سازان البته همزمان با استفاده از تريبون هاي در اختيار، عناوين داراي بار معنايي منفي مانند اقتدار گرا و محافظه كار را هم براي رقيب سياسي خويش تعريف كرده و بر تكرار آن براي جا افتادن در افكار عمومي اصرار كردند.
"اصلاح طلبي" البته در قاموس جهاني و ملي داراي مفاهيمي است كه چندان با مشي و روش دوم خردادي ها انطباق نداشت و امروز در آستانه انتخاباتي ديگر "جبهه دوم خرداد" كه اين نام را يادآور خاطرات تلخ دوران حاكميت 8 ساله اين جريان سياسي بر كشور مي داند بر بكار گيري واژه "اصلاح طلبي" اصرار مي ورزد و از عنوان "دوم خردادي" پرهيز مي كند. بازخواني برخي وقايع تلخ در دوران هشت ساله حاكميت دوم خرداديها اين واقعيت را فراروي صاحبنظران قرار مي دهد كه بهتر است عنوان "اصلاح طلبي"ضمير واقعي خود را بيابد و نمي تواند به دوم خردادي ها اطلاق شود.
يادآوري برخي از آن خاطرات خالي از لطف نيست:
1- ماجراجويي و آرامش زدائي در داخل جامعه و بحران آفريني مستمر و مداوم بطوريكه فضاي سياسي كشور همواره دستخوش التهاب، تشنج و درگيري هاي سياسي بود.
۲- رسوایی اعضای تیم مذاکره کننده هسته ای که خود عامل رشوه و جاسوسی بود. ( حسین موسویان با اتهام جاسوسی و ناصری با اتهام رشوه و دلال نفتی که پس از سال ۸۴ از کشور فرار کرده است.)
۳- محکومیت وزرای دولت به اتهامات مالی که شاید این حجم از محکومیت ها بی سابقه می باشد و بی بند و باری تا این حد در دولت وجود داشت.
۴- تنزل جايگاه رفيع مجلس شوراي اسلامي از نهاد قانونگذاري كشور به تريبون يك جريان سياسي. پمپاژ تشنج از تريبون مجلس ششم به جامعه بطوريكه جامعه همواره نگران يك موج سياسي تازه از سوي دوم خرداديها از مجلس بود.
اقداماتي نظير( هر روز يك استعفا) و طرحهاي جنجالي و حتي تهيه طرح سه فوريتي براي پذيرش تعليق فعاليت غني سازي اورانيوم كه به اهرمي براي اروپائيها براي فشار وارد كردن به ايران تبديل شده بود از خاطرات تلخ مجلس ششم بود و سرانجام واقعه تاسف بار (تحصن در مجلس) يك بدعت خطرناك را، در مجلس قانونگذاري كشور به يادگار گذاشت.
۵- رسوايي كنفرانس برلين و حضور برخي چهره هاي شاخص دوم خردادي در كنار ملي-مذهبي ها در اين كنفرانس (كه اين عنوان هم حكايت خاص خود را دارد چه مدعيان آن نه ملي بودند و نه مذهبي!) وضعيت فضاحت بار اين كنفرانس و اظهارات متن و حاشيه آن از ديگر جلوه ها ي جريان دوم خرداد در كشور است. هنوز زخم اظهارات اكبر گنجي كه گفته بود انديشه ها ي امام خميني بايد به موزه هاي تاريخ سپرده شود در قلوب عاشقان امام التيام نيافته است.
۶- ايجاد روزنامه هاي زنجيره اي و چنگ انداختن بر اصول اساسي و اركان نظام و حتي به چالش كشاندن قانون اساسي و حرمت شكني هاي اخلاقي و اجتماعي از جامعه و تحقق تك صدايي سياسي از طريق خشونت رسانه اي ازنمادهای (دوم خردادیها) است.
۷- فاجعه 18 تير و تلاش مذبوحانه براي براندازي نظام تحت حمايت دشمنان اسلام و ايران، به طوري كه رييس جمهور آمريكا، كار ايران را در اين واقعه تمام شده دانست؛ و البته حماسه مردمي 23 تير بساط آن شورش را برچيد و همچون كاغذ مچاله كرده و به زباله دان تاريخ افكند.
۸- تهاجم عليه دفاع مقدس و سرداران جنگ و ناديده انگاشتن حماسه جاودانه فرزندان غيور اين ملت، به طوري كه در نامه اي به رييس جمهور وقت، سرداران دفاع مقدس را كودتاچي خوانده و آنها كه جان خود را براي نجات ايران از متجاوز بر كف گرفته بودند را متهم به كودتا كردند.
۹- بي توجهي به مشكلات اقتصادي و معيشتي مردم و تمركز بر روي مسائل سياسي با آدرس هاي غلط براي آزادي، به طوري كه بي ترديد بخش عمده اي از گره هاي اقتصادي امروز جامعه ما ريشه در ناكارآمدي دوم خردادي ها در دوران مسووليت آنان دارد.
و بسياري از خاطرات ناخوشايند ديگر كه هر گز با "اصلاح طلبي" ميانه اي ندارد. جالب آنكه برخي از عوامل پشت و روي صحنه آن حوادث، اكنون به دامن بيگانه پناه برده اند وتحلیلگران رادیو آمریکا علیه جمهوری هستند: محسن سازگارا، معاون بهزاد نبوي در وزارت صنايع، اكبر گنجي تئوريسين دوم خردادي ها، علي افشاري عضو برجسته دفتر تحكيم وحدت و از عوامل اصلي فاجعه 18 تير و امير فرشاد ابراهيمي عامل پروژه نوارسازان و ... ديگراني كه اكنون در امريكا تحت حمايت كاخ سفيد به تحليلگران سياسي رسانه هاي ضد ايراني امريكا ساخته تبديل شده اند.
اكنون و در آستانه انتخابات، البته اين حق همه جريان هاي سياسي است كه خود را براي حضور دراين رقابت سياسي مهيا سازند، اما انتظار مي رود جريان هاي سياسي با تابلو واقعي و ماهيت حقيقي خود به صحنه بيايند و از فريب افكار عمومي با عناوين غير واقعي مانند "اصلاح طلبي" پرهيز كنند.
جريان اصلاح طلبي، جرياني است كه همه نيروهاي معتقد به اصلاحات واقعي در جامعه را در بر مي گيرد و نمي تواند به جريان مشخص سياسي، كه اتفاقا كارنامه اي ضد اصلاحات دارد اطلاق شود. بلكه بهتر آن است كه اين جريان تحت عنوان واقعي خود يعني "جبهه دوم خرداد" به ميدان بيايد و مردم نيز با شناخت كافي از دوم خردادي ها به انتخاب خود دست بزنند. البته لازمه اين امر آن است كه همه رسانه ها، مطبوعات و از جمله رسانه ملي در استفاده از اين عناوين جانب واقعيت را بگيرند و از واژه "اصلاح طلبان" براي اين جريان استفاده نكنند. آنها همان "دوم خردادي ها" هستند كه مردم هم بايد آنها را با تابلوي واقعي اشان، شناخته و اگر خواستند به آنها راي بدهند!